*** هرمس *** در زندگی زخمهایی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می خورد و می تراشد free domainجامعه مجازی، شبکه اجتماعی، دوست یابی، دوستیابی، ثبت دامنه، ثبت دامین
از تمامی دوستانی که لینک این وبلاگ را در قسمت پیوند های خود قرار داده بودند خواشمندم لینک را به وبلاگ جدید هرمس تغییر دهند.
خواهشآ آنهایی که اوقات خوشی را سپری می کنند این پست را نخوانند .
همه چیز خیلی اتفاقی رخ داد بدون هیچ تشریفاتی و بدون هماهنگی قبلی ، هرمس از المتعال دعوت کرد تا یه مسافرتی بر زمین داشته باشد . هرمس فکر نمی کرد الحق قبول کند اما البر آمده بود همین که آمده بود برایم کافی بود اما الضار می خواست دنیای انسان ها را هم ببیند . المقدم را با خود همسفر خیابانهای زمین کردم سعی کردم خوشایندترین چهره ی زمین را به او نشان دهم برای همین او را به مساجد بردم و او مساجد پُر زرق و برق با مناره های بلند را دید و هیچ نگفت . امامزاده های متبرک فراوانی که به قربانگاه های مردم تبدیل شده بود را دید و هیچ نگفت . هیئت های شلوغ و مساجد خالی را دید و به روی خودش نیاورد و هیچ نگفت .شب عاشورا در خیابان بهار پژوی آلبالویی را که با سرعت از کنارمان رد شد را دید و دید که در آن یک مرد و زنی با آرایش غلیظ نشسته بودند و در حال ... او دید و باز هیچ نگفت .
موش سیاهی را دید که به نوزاد خود شیر می داد به هرمس گفت این را (( من )) آفریدم ، هرمس گفت بله تو آفریدی و زیباست . او را به خانه ایی که سال ها ترکش کرده بود و ما ( هرمس و تو ) را تنها گذاشته بود بردم و او دید که همان مردمی که برای طواف خانه اش مُحرّم شده بودند برای اینکه صوابشان از این حجّ کامل شود به زیارت خانه شیطان هم می روند و با هفت سنگ در دست در حال طواف کردند هستند او دید و باز هم هیچ نگفت .
به کمی آن طرف تر جایی که همسایه هایش زندگی می کردند رفتیم همسایه ایی ثروتمند اما گرسنه . او را به بوجومبوا شهری زیبا در بوروندی بردم به محض رسیدن ما فریادی توجه او را جلب کرد . فریاد های گوش خراش و آزار دهنده . ولی هیچ کس به آن توجه نمی کرد انگار برای همه عادی بود و به آن زجه ها عادت کرده بودند . صاحب فریادها کودکی بود که رو به آسمان کرده بود و با حنجره ایی که رو به پارگی می رفت این طور فریاد بر می کشید : ای خدا اگر گناه من پدر و مادری بیمار به ویروس است گناه تو هم آفرینش من بیمار است ، ای گناهکار دست بردار از این آفرینش بیمارت تا کی ... . هرمس به الخبیر نگاه می کرد و الوالی به کودک و هیچ نمی گفت . در سکوت باز همسفر شدیم و بین راه به جنگلی که به مانند دریایی سبز رنگ بود رسیدیم و او سریع گفت: که این نیروی (( من )) بوده که این جنگل را اینقدر انبوه و نفوذ ناپذیر کرده است . هرمس لبخندی زد و گفت بله تو آفریننده ی قادری هستی .
شنیده بودم که در اوکراین آدمیان بهشتی ساختند ولی نمی دانستم که این بهشت از چه چیزی ساخته شده و در آن چه می گذرد . به آنجا رفتیم و در شهر سواستوبول توقف کردیم آنجا خانه هایی بزرگ و مجلل که با چراغ های فراوان تزئین شده بودند قرار داشت خانه هایی با اطاق های فراوان ، اطاق های به سادگی حمام خانه های خودمان ولی حتی دریغ از یک آینه بخار زده !!! در هر یک از این اطاق ها زنان و دختر بچه هایی بودند که حاضر می شدند برای گرفتن چند گریونا کاسه ی توالت را با زبانشان بلیسند و تمیز کنند و بعد در رختخواب های که به خاطر عرق شهوت نمناک شده بود بغلتند . هرمس از خجالت دیدن این صحنه ها سرش را پایین گذاشته بود ولی متعجبانه دید که العظیم سرش ، از سر هرمس پایین تر بود و هیچ نمی گفت .
فکر می کنم عصبانی شده بود که به اذن او در طریق العرضی ناگهان خود را در صحرایی در آریزونا دیدم او دستان خود را باز کرده بود و به دور خود می چرخید از آنچه که رخ می داد گیج شده بودم .ناگهان از زیر این کلوخ ها و شن ها درختانی چند ساله بیرون زد و رودخانه ای که انگار هزاران سال اینجا قرار داشت جاری شد و تا چشم کار می کرد سبزه بود و زیبایی . الجلیل نگاهی به هرمس کردو گفت : هنوز هم می توانم دنیایی زیبا بیافرینم ، هرمس به نقطه ایی نامعلوم خیره شد و گفت اگر می توانی مخلوقی پاک بیافرین ای آفریننده ی زیبایی .
تصمیم گرفتیم بدون توقف به سفر خود ادامه دهیم در دیترویت او دید که چگونه پدرکشی و خفه شدن نوزادان از سوی فرزندان و مادران رسم شده . و یا در ماساچوست ازدواج همجنس بازها در کلیسا ثبت می شود ولی باز هیچ نمی گفت . در سرزمین آفتاب به او نشان دادم که چطور انسان ها را برای بدست آوردن اعضای بدنشان قاچاق می کنند .
به انتهای سفرمان نزدیک می شویم القابظ به خاطر فخرفروشی بیشتر راه نپال را درپیش گرفت وقتی به بالای کوه های دائولاگیری ، شیشاپانگما ، آناپورنا ، k2 ، نانگاپارت در هیمالیا رسیدیم او فریادی برآورد و گفت : چه دستانی به غیر از دستان (( من )) می تواند چنین منظره ای عظیم و وصف ناپذیر را خلق کند ؟؟؟ آیا واقعا زیبا نیست هرمس ؟؟؟ هرمس آنقدر از این سفر خسته شده بود که حتی نمی توانست نفسی عمیق بکشد و آهی را که از روی آنچه در این سفر دیده بود از سینه خارج کند فقط چند بار سرش را تکان داد و به این قلعه ی 8848 متری نگریست و اجازه داد لبخندی ملیح بر روی لبانش نقش ببندد .
هیچ وقت نخواستم نباشی.از المذل هیچ وقت در خواست نبودنت را نکرده ام. بودن تو هم یک نیازطلب می کند تو باید باشی تا کمک کنی به کمال و انسانیت برسم. باید همراهیم کنی و قدم به قدم با هرمس نفس بکشی . گله ای نیست از المنتقم برای قرار دادنت در مسیرم چون همراهی با تو لذت آور است تو برام یک پُلی ، پُلی که باید از تو عبور کنم همیشه و تا همیشه باید از تو عبور کنم تا به نوری که دنبالش هستم برسم پس خواهان همراهی همیشگیت هستم ای ابلیس.
چطور می توانم تو را نادیده بگیرم در حالی که اگر تو نباشی هیچ مبارزه ای برای انسان شدن شکل نمی گیرد آیا به راستی خوب متولد شدن و همانطور خوب مُردن لذتی دارد؟ بگذار از مبارزه با تو لذت ببرم بگذار بعضی وقت ها زیر عقایدت بشکنم و از هر شکسته ام هرمسی تازه جوانه بزند تا آن شکسته ها به سربازی جدید تبدیل شوند علیه مبارزه با تو.به راستی که لذت شکست دادن تو از لذت سنگ زدن درمنی بیشتر است.
تو را آنگونه نمی بینم که که می بینند ، تو را آنگونه می بینم که بودی می دانم از چه رو ابلیس شدی چون هرمس هم یکی از نوادگان همان آدم و حوا هست و جنس خود را خوب می شناسم خوب می دانم چه کرده اند، چه می کنیم و چه خواهند کرد و تو ای بزرگ آفرینده ی پشه او را از هرمس دور مکن چون ، اوست که باعث می شود تا ترغیب به مبارزه شوم.
ای ساخته شده از سولفور خوشحالم همچین حریفی دارم ، حریفی مثل تو که الذی هم از پسَش بر نیامد و تورا از خودش دور کرد . تو اکنون در کنار هرمس هستی !تو را از خود دور نمی کنم بلکه شمشیر درِ غلاف نهاده ام تا تو را در مبارزه با نفس و جنگ با خویشتن بر اندازم.
داستان اِدریس پیام آور تو را خوب بلدم ، همان داستانی که به جبرائیل گفتی با بندگان من عهد و پیمان دوستی نبند!
آری تو خود از ابتدا می دانستی چه موجودی را می آفرینی برای همین بود که زمین بی سروته و جهانی مملو از جهان را برای دور کردن ما ( هرمس و تو ) از خودت و بهشتت ساختی . و بعد آن تراژدی مضحک سیب و حوا را به روی سن بردی ( راستی از آن تئاتر چقدر گیرت آمد؟ حتمآ به اندازه ای بود که آدم و حوا را رایگان به زمین بفرستی ).
الجلیل واقعآ فکر می کنی ما ( هرمس و تو ) اینقدر احمق و ساده هستیم .و داستان رانده شدنمان از بهشت را باور می کنیم؟ تو دانا تر از این هستی که چیزی را بیهوده بیافرینی ، شاید قسمتی از نیت تو از آفرینش یک میلیون حشره ، پنجاه هزار گونه مهره دار ، ده هزار نوع پرنده و پنج هزار نوع پستاندار برای تفریح باشد ولی خیلی راحت با این عقل ناقص می شه فهمید که در پشت آن تفریح مرموز قرار دادن ما ( هرمس و تو ) در زمین بوده است.
الممیت دست بردار از این داستان مضحک سیب و حوا ، دیگر هیچ کودکی از شنیدن این قصه به خواب نمی رود . و اینقدر فرشته ات را در مقابل موجودات ضعیف النفسی مثل ما ( هرمس و تو ) خوار و ذلیل نکن چون هنوز هیچ رد پایی از او در گناهانم و وسوسه هایم پیدا نکرده ام هر گناهی که بوده از دل چرکین خودمان ( هرمس و تو) بوده و هیچ لذتی برایمان شادی نمی آورد مگر اینکه با گناه آلوده شود.
الرئوف خوب به نفس های بریده بریده ی هرمس دقت کن حتی نفس های هرمس هم در این دنیای پُر از گناه بالا نمی آید.
آیا به راستی رانده شدنمان از بهشت یک توطئه از جانب تو برای خلاص شدن از ما ( هرمس و تو ) نبوده؟؟؟
الاول تو خود بهتر از همه می دانی که هرمس از امامانت متنفر نیست ولی این را نمی دانی که تا اسمشان آورده می شود ما ( هرمس و تو ) به یاد کمر خمیده ، شکم گرسنه ،شکنجه ، بیماری ،و یا زنان خائن آنها میافتیم .
الحسیب تو خود بهتر از همه می دانی که هرمس برای بهشتت پرهیز نمی کند ولی این را نمی دانی که پیامبرت گفته هر کس امروزش به مانند دیروز او باشد از ما نیست و به راستی که بهشت تو این چنین است ، هر روزش به مانند دیروز و فرداهاست.
الکبیر تو خود بهتر از همه می دانی که هرمس چقدر به بزرگی تو ایمان دارد ولی این را نمی دانی که خیلی ناجوانمردانه بزرگی.
الشهید تو خود بهتر از همه می دانی که هرمس چقدر در سوگواری ( ع ها ) شرکت کرده ولی این را نمی دانی که در روضه عباس نمی شود به تو رسید .
الغنی تو خود بهتر از همه می دانی که هرمس چه نیازی دارد ولی این را نمی دانی که نیاز هرمس بی نیازیست.
النافع تو خود بهتر از همه می دانی که هرمس برای رسیدن به تو مُحرم شده ولی این را نمی دانی که هرمس بارها از تو گذشته است.
الوارث تو خود بهتر از همه می دانی که کمال در انسانیت نهفته است ولی این را نمی دانی که از تو به جزء روح آدمیت به ما ( هرمس و تو ) چیز دیگری به ارث نرسیده.
المتعال تو خود بهتر از همه می دانی که چقدر دانایی ، ولی نمی دانی که دیگر هیچ دست (( نیایش ))گری برای باران به طرف تو دراز نمی شود چون باردار کردن ابر ها از آن همان دست هاست نه دستهای تو.
الاخر تو خود بهتر از همه می دانی که هرمس در وبلاگ چقدر تو را به سخره کشیده ولی این را نمی دانی که مثل دیگران در مورد هرمس اشتباه فکر می کنی.
(( ۱۵۹))
یا این پست را نخوانید و یا بعد از خواندن آن شهامت داشته باشید وحکم صادر کنید.
تق ، تق ، دادگاه رسمی نیست !!! متهم لطفآ بایستد. آه ببخشید العدل به یاد نداشتم شما از نور هستید پس با کم و زیاد کردن نور خود به کیفر خواست جواب بدهید.
آیا شما بوده اید که لجن ترین و پست ترین و کثیف ترین ها را برای سرشت و بنیه آدمی به کار گرفتی؟؟؟
( الخالق نورش را کم می کند )
قبول دارید که در سرنوشت انسان ها دست برده اید؟؟؟ و به قول صادق (ع) بدبخت در رحم مادر بدبخت است و خوشبخت در شکم مادر خوشبخت و آنها را گریزی از تقدیر تو نیست . (المقتدر نورش را کم می کند)
آیا شما اعتراف می کنید که به انسانها عقل داده اید ولی اختیار را از آنها دریغ کرده ای ؟؟؟ (المتکبر نورش را زیاد می کند )
آیا قبول دارید که در گذشته برای تمامی قوم ها و ملت ها بیش از هزار پیام آور را برای هدایت آنها فرستاده بودی ولی در زمان ما ( هرمس و تو ) آنها را به حال خودشان رها کردی تا هر روز بر گناهانشان افزوده شود ؟؟؟ ( الهادی نورش را کم می کند )
آیا مسئولیت جوانانی را که در زیر خاک سرد فرستادی تا در این سن کم دشواری و مشقت به سوی تو آمدن را متحمل بشند را قبول می کنی؟؟؟ تا کی می خواهی پشت حکمتت پنهان شوی و بر بلا ها و غم ها و دشواری های ما ( هرمس و تو ) بر چسب قضا و قدر بزنی؟؟؟ ( الجبار نورش را زیاد می کند )
ما ( هرمس و تو )چگونه باور کنیم که توی که عالم تر از عالم هستی ابلیس را آفریدی با اینکه می دانستی بعد از70هزار سال عبادت به تو پشت خواهد کرد. آیا این هم یکی از ضعف های تو و یک گاف بزرگ در آفرینشت نیست ؟؟؟ ( العلیم نورش را کم می کند )
آیا منکر این هستی که در آزمایشگاهت بعد از دو میلیون و پانصد هزار سال هنوز هم اشتباهاتی از سوی کارگرانت سر می زند و انسان هایی همچون مجتبی ( همسایه هرمس ) ژورژ ( بازیگر فیلم روز هشتم ) و دخترکی که هرمس حتی صورت او را هم ندیده ولی گاه گداری فریاد ها و زجه هایی را که برای شکوه از تو به آسمان سر میده را می شنود و خواب برای چند روزی از چشمان هرمس رخت می بندد را، می آفرینی؟ پاسخ تو به آنها چیست ؟؟؟ (النور نورش را زیاد می کند )
زیاد تر از همیشه !!! آه چه اتفاقی دارد می افتد ؟ داریم کور می شویم ! از چه عصبانی هستی ؟ نورت را کم کن و از واقعیت های آفرینشت فرار نکن .
آیا این درست است که به آدمیان یک خیال واهی تزریق میکنی ؟؟؟ رویای بهشت ، بهشتی که تنها چیزهای وسوسه انگیزش شکم چرانی و لمیدن و تکرار روزهای کسالت بار خوشی و شهوت چرانی است . (الشهید نورش را کم می کند ) خاموش ، روشن ، خاموش ، روشن ، روشن ، خاموش ، چرا به سو سو افتاده ای؟
باید توضیح بدهی که چطور می توانی آدمیان را بعد از مرگ شان هزاران و یا میلیون ها سال به انتظار بگذراری ؟؟؟ انتظاری که کشنده تر از مرگ و عذاب دوزخ است .( برای الوکیل نوری نمانده تا کم شود) صبر کن اجازه نداری خاموش بشوی باید بمانی تا بندگانت ( هرمس و تو) حکمت را صادر کنند . باید بشنوی شکایت آنهایی را که می خواستند مثل آن پنج نفر برای تو عزیز باشند ولی تو نخواستی و همیشه سایه سنگین آنها را مثل پوتک بر سر ما ( هرمس و تو ) کوباندی.
یکی دیگر از اتهاماتت ای الظاهر این است که از داشتن چنین بندگانی همچون ما ( هرمس و تو ) به خود می بالی و تظاهر به خرسندی می کنی در حالی که کمتر آدمی هست که جلوی آینه بایستد و از دیدن آنچه که در پشت آن صورتک بزک کرده قرار دارد حالش بهم نخورد. چگونه از آفرینش بندگانی مثل ما ( هرمس و تو ) که آنقدر گستاخ شده اند که تو را به میز محاکمه می کشند به خود آفرین می گویی؟؟؟
(( ۱۵۹))
ای پیغمبر برای تو می نویسم ؛ و متهمت می کنم . به آئینی که از القدوس برایمان به یادگار گذاشتی . آئینی که دکترین دعا و نیایش و آخوندهای سرخ پوش در مساجد و حسینه ها مردم را به مرده پرستی و چُسناله ای که معنای آن را هم نمی فهمن ترغیب می کنند و از مردم می خواهند رنج و گرسنگی را متحمل بشوند تا شهوت رانی و شکم چرانی های بهشت نصیبشان بشود.
ای پیامبر مگر خودت از قول الکریم به ما نگفتی که ( سوره بقره آیه 123 ) : از هیچکس فدایی پذیرفته نشود و شفاعت کسی سودمند نبُود و کسی را یاوری نباشد . پس ای رسول این عبا پوشان با این متوسل شدن ها چه کسی را می خواهند رنگ کنند و فریب دهند . در حالی که در سوره بقره آیه 138می گویی : هیچ رنگی خوشتر از ایمان بخدای یکتا نیست و ما او را پرستش می کنیم . ( نه بندگان او را )
ای فرستاده از تو شاکی هستم چون تمام اصولت بر روی پاکی ظاهری بنا شده . دارم می بینم که بزرگترین مسئله های مذهبی بر روی نجاسات و شک بین حلال و حرام پرسیده می شود و تو امتت را با همین تردید ها به حال خود واگذاشتی. و یقین داشته باش اگر پایین تنه را از اسلام حذف کنند دیگر چیزی از فلسفه اسلام باقی نخواهد ماند بجزء همان مرده پرستی و عزاداری برای حسینت و دعا های جوشن و نودبه که باید مثل زوزه و مرثیه و چُسناله خوانده شود.
آری محمد فارق از قرآن ( که آن هم از آن اوست نه تو ) چیزی برایمان به ارمغان نیاوردی . چگونه به انسانیت رسیدن را با جستجو در احادیث تو نمی توانم بیابم چون تو انتخاب شده بودی . برای به کمال رسیدن جاده ای به غییر از سنگ به شکم بستن به ما ( هرمس و تو ) نشان نداده ای . همه ی سخنانت از غسل و وضو و تطهیر برای عابد شدن صرف هست ولی دریغ از یک سخن برای غسل دادن روح مان( هرمس و تو) دریغ از کوره آبی برای وضو گرفتن افکارمان ( هرمس و تو) و دریغ از چیزی که بتواند آن خویشتن درونمان ( هرمس تو ) را از پلیدی پاگ و مطهر کند و به انسانیت برساندمان ( هرمس و تو).
حرف آخر : نمی دانم چرا متهمت می کنم ای خاتم انبیا . شاید چون نمی شناسمت ای محمد بن عبدالله . نمیشناسمت چون عایشه را بیشتر از تو و تو را کمتر از فاطمه به ما ( هرمس و تو) معرفی کرده اند . و نمیدانم چرا داستان آن کبوتر و عنکبوتی که در پنهان شدنت در غار به امر المقتدر کمکت کردن را بهتر از چهل سال زندگیت قبل از مبعوث شدنت بلد هستم.
این روزها خیلی صدات می کنند که بیایی، بست می شین و جمعه شب را با دعای فرج به صبح می رسانند میدونم که صداشون و می شنوی ولی خودت می دونی که نباید حالا بیایی . یعنی اینها نمی دونند که تو زمانی میایی که اسلام و حلال و حرامش مانند پالان خری برعکس شده باشد.
واقعآ مگه اسلامی که ما ( هرمس و تو )الان داریم ازش پیروی می کنیم یک اسلام دروغین هست که مردم ندانسته برای آمدنت و از بین بردنمان دعا می کنند. گفتم ازبین بردنمان درسته مگه قرار نیست که خداوند پیش از روز رستاخیز حضرت میم ح میم دال (1) را بفرستد تا حسابی دخل امتش را بیاورد و آنقدر از آنها قتل عام بکند تا زانوی اسبش در خون موج بزند!!!
واقعآ دعاهای ما ( هرمس و تو ) برای ظهور همچین شخص بیرحمی است کسی که فقط برای کشتن و نابود کردن میاید. بی رحم درسته بی رحم مگر خود رسول از سوی خداوند این حدیث را نقل نکرده نوائب الدهور صفحه168
جمعیتی را بر آنها مسلط می کنم که سواران منند و به وسیله اینها از کسانی که نافرمانی من کنند انتقام می گیرم. رحمت را از دلهای آنها کنده ام . لذا به آنهایی که می گریند رحم نمی کنند. التماسِ ملتمسان را نادیده می گیرند. پدران و مادران و فرزندان را می کشند . بلاد عجم ( ایران ) را ویران و عراق را فتح می کنند .))
یک علامت سوال دیگه هم هست و آن اینکه که در زمان ظهور میم ح میم دال علما و فقها و مراجع ما همگی از خیانتگر و فاجرند و فتنه از جانب آنهاست . کسانی هم که از آنها علم یاد بگیرند و مشورت کنند جایگاهشان در جهنم است .
یعنی این مردم دعا می کنند چون مراجع تقلیدشان و رهبر دینی و سیاسیشان همیگی از خیانتگران هشتند ؟ و خودمان هم اگر از زیر شمشیر میم ح میم دال فرار کنیم جایگاهمان در جهنم است به جرم اینکه از قرآن جزء رسم و از اسلام جزء اسمی باقی نگذاشته ایم.
ای همه چیز در ذرات تو خود می دانی که هرمس و حتی تمامی خوانندگان این متن لیاقت بودم در جمع سیصد و سیزده تن یار میم ح میم دال را ندارند. اگر قرار است جزء آنها نباشیم یقینآ از کفاری هستیم که باعث و ضمینه ساز ظهور میم ح میم دال شده ایم. پس ما ( هرمس و تو ) را در زمان ظهور میم ح میم دال قرار نده چون طاقت بودن در لشکر سوفیان را نداریم.
( 1) نام حضرت که تا قبل از ظهور به زبان آوردنش گناه محسوب شود.( نقلی از علی به عمربن الخطاب )
(( ۱۵۹ ))
ای مسلمان با تو هستم؛ چرا تمام کوشش و تلاشت در این دنیا و نیکیت و عدم معصیت تو در روی زمین فقط برای بعد از مرگ است تا بتوانی فقط جواب نکیر و منکر را بدهی ؟؟؟ برای این دنیا چه کرده ای ؟؟؟
چرا صدای فلسطینی ها و لبنانی ها و عراقی ها را نمی شنوی .
ای مسلمان چرا از به خاک و خون کشیدن هم کیشت راحت می گذری؟ و به آتش کشیدن انسان ها و خانهایشان بی تفاوتی؟ هر شب گریه می کنی و از ترس قبر و آتش جهنم و عذاب آن زجه می زنی و خدا خدا می کنی و جالب اینجاست که در این گریه های شبانه و مناجات ها خدا را مخاطب قرار می دهی و می گوئی:
به( من) سلامتی اعطا فرما ،( من) را عاقبت به خیر کن ،( من) را در زمره بهشتیان قرار بده ، ولی ای مسلمان واقعآ که مایه خجالتی چون پست تر از ارنستو چگوارای لائک و لامذهب هستی . دیگر انسان ها را فراموش کردی و خدا را از آن بالا به این پایین فرا می خوانی تا( من من) تو را گوش کن و اجابت کند.
و ای مسلمان تو فقط می خواهی ( من) یت خودت را از این دنیای نکبتی نجات دهی نه انسانیت را .
در زمانی که موتکف می شوی ، روزه می گیری ، به نماز جمعه میروی در نزدیکیت مسلمان های ( انسانهای ) دیگر را یهودییان قتل و عام می کنند و درب خانه هایشان را می شکنند و به ناموس شان تجاوز می کنند و بعد خانه را با زن و بچه منفجر می کنند و میروند و تو تنها کاری که می کنی این است که ؛ کنترل تلویزیون را می گیری و با چشمانی تنگ اخبار این جنایت ها را فقط نگاه می کنی .
ای مسلمان چطور دین یهود و کلیم همچین قدرتی را دارد که آنها را از سراسر جهان متحد کند تا خرج اسرائیل را متقبل شوند و دیگر یهودیان را به آنجا فرا بخواند اما در دین اسلام همچین اتحادی به چشم نمی خورد که مسلمانان را متحد کند تا هرکدام یک سطل آب برروی اسرائل بریزند؟؟؟
ای مسلمان نمی دانم باید به اسلام تو شک کرد یا به خود تو؟!